هوالمحبوب
عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیست
گنج را بر دل غبار از صحبت ویرانه نیست
می زند نقش فریب تازه ای دیگر بر آب
گریه ی شمع از برای ماتم پروانه نیست .
وگر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
بیفشان تا فرو ریزد هزاران جان ز هر مویت
من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی حاصل
من از افسون چشم مست و او از بوی گیسویت.
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم .
تقدیم به او که بیکران دوستش دارم... ؟؟؟؟؟؟
USR
I love you
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۸۵ ساعت 14:6 توسط استاد بزرگ
|
عاشقانه ها استاد یزرگ