<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>به سایت استاد بزرگ خوش آمدید</title>
<link>https://ostadbozorg.blogfa.com</link>
<description>می گشایم دفتر افسانه را    خاطرات یک نفر بیگانه را</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 15 Feb 2010 13:06:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>صحنه</title>
<link>https://ostadbozorg.blogfa.com/post/27</link>
<description>زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغ مه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد</description>
<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 13:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ostadbozorg</dc:creator>
<guid>ostadbozorg.blogfa.com/post/27</guid>
</item>
<item>
<title>جام آتشين</title>
<link>https://ostadbozorg.blogfa.com/post/26</link>
<description>پر کن پياله را کين جام آتشين ديري ست ره به حال خرابم نمي برد اين جامها -که در پي هم مي شود تهي- درياي آتش است که ريزم به کام خويش، گرداب مي ربايد و، آبم نمي برد! * * * من، با سمند سرکش و جادويي شراب، تا بي کران عالم پندار رفته ام تا دشت پر ستارۀ انديشه هاي گرم تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي تا کوچه باغ خاطره هاي گريز پا، تا شهر يادها... ديگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمي برد، * * * هان اي عقاب عشق! از اوج قله هاي مه آلود دور دست پرواز کن به دشت غم انگيز</description>
<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 13:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ostadbozorg</dc:creator>
<guid>ostadbozorg.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
<item>
<title> تمام قلبم  </title>
<link>https://ostadbozorg.blogfa.com/post/24</link>
<description>تمام قلبم تک تک ضربان عاشقانه آن فدای چشمان تو که تمام هستی و جانم فدای آن است و بغل بغل گل های زیبا فدای قلب مهربانت که مبهوت و محو آن شده ام قلبم همیشه برای تو و به یاد تو می تپد ندای دلم عشق توست</description>
<pubDate>Sun, 03 Aug 2008 20:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ostadbozorg</dc:creator>
<guid>ostadbozorg.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ostadbozorg.blogfa.com/post/22</link>
<description>عشق فرمان داده که به تو فکر کنم روز و شب زیر لبم اسم تو را ذکر کنم دوستم داشته باش دوستم داشته باش من به آن می ارزم که به من تکیه کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی من به آن می ارزم که در این قربان گاه تو به دادم برسی تو نجاتم بدهی از غم بی همنفسی تو به آن می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم دوستم داشته باش دوستم داشته باش من به آن می ارزم که من تکیه کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی تو به آن می ارزی که اسیر تو شوم وبه یمن نَفَسَت آنقدر زندهِ</description>
<pubDate>Sun, 03 Aug 2008 20:01:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>ostadbozorg</dc:creator>
<guid>ostadbozorg.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
<item>
<title>یادگار عشق</title>
<link>https://ostadbozorg.blogfa.com/post/21</link>
<description>من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم شاه مهرۀ عشق رفته بود من لاف بردن میزدم گفتم ببر هرچی که هست رقیب جلد چیره دست گ فتی که مغروری هنوز از فتح این همه شکست</description>
<pubDate>Sun, 03 Aug 2008 19:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ostadbozorg</dc:creator>
<guid>ostadbozorg.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title>شعلهء عشق تو</title>
<link>https://ostadbozorg.blogfa.com/post/20</link>
<description>شبی آتش شدی در دفتر من کشیدی شعله در سرتا سر من میان هر دو ابرویت نوشتم فدای سرمه ات خاکستر من گر چه دوری زبرم، همسفر جان منی قطره اشکی و در دیده ی گریان منی این مپندار که یادت برود از نظـــــرم خاطرت جمع که در قلب پریشان منی آمدی با تاب گیسو تا که بیتابم کنی زلف را یکسو زدی تا غرق مهتابم کنی آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی....! همیشه یادت بمونه عزیزم که :</description>
<pubDate>Sun, 03 Aug 2008 19:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ostadbozorg</dc:creator>
<guid>ostadbozorg.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ostadbozorg.blogfa.com/post/15</link>
<description></description>
<pubDate>Thu, 02 Aug 2007 22:05:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>ostadbozorg</dc:creator>
<guid>ostadbozorg.blogfa.com/post/15</guid>
</item>
<item>
<title>هوالمحبوب</title>
<link>https://ostadbozorg.blogfa.com/post/10</link>
<description>هوالمحبوب ب ه نام آنکه مرا عاشق و تو را معشوق قرار داد شب است ماه می رقصد ستاره نقره می پاشد و من در یک ساختمان کوچک با محوطه ای باز،اما غم انگیز و دل گیر ، با ساحلی که دور دستها دیده می شود و سایه ماه همانند ماهی روی موج های آن دیده می شود و گاه ناپدید می گردد و مرغان دریایی همانند ستاره ها در نیمه شب روشن ، بر فراز آن پرواز می کنند و گاهی روشن و گاهی مانند شهاب در تاریکی شب گم می شوند و راه خویش را برای پروازی دوباره جولان می زنند در آنطرف کوهی با عظمت</description>
<pubDate>Sat, 14 Oct 2006 19:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ostadbozorg</dc:creator>
<guid>ostadbozorg.blogfa.com/post/10</guid>
</item>
<item>
<title>و این هم چند عکس زیبا </title>
<link>https://ostadbozorg.blogfa.com/post/7</link>
<description>آسوده دلان را غم شوریده سران نیست این طایفه را غصه ورنج دگران نیست ای همسفران باری اگر هست ببندید که این ملک اقامتگه ما رهگذران نیست. بیگانه را چه غم به سرای ماست؟؟!! به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد پس بنگر که چگون ه غروب میکند؟!</description>
<pubDate>Sun, 20 Aug 2006 14:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ostadbozorg</dc:creator>
<guid>ostadbozorg.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title> مادر</title>
<link>https://ostadbozorg.blogfa.com/post/6</link>
<description>مادر مادر به من مگیر که در بزم روزگار چون دور من رسید شکستند ساغرم گر بر کنم دل از تو و بردارم ازتومهر این مهر بر که افکنم این دل کجا برم. آسودگی از محن ندارد مادر آسایش جان و تن ندارد مادر داردغم واندوه جگرگوشه خویش ورنه، غم خویشتن ندارد مادر.</description>
<pubDate>Sat, 29 Jul 2006 08:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ostadbozorg</dc:creator>
<guid>ostadbozorg.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
</channel>
</rss>
